خرید بک لینک
همیشه و همواره تیپ خاص اشرف برام هضم نشدنی بوده است. زندگی کودکی اش در یک خانواده مرفه و معتبربوده و همراه با چندین خواهر و برادر موفق بالیده است. دکتر هولاکویی که افتخار شاگردی اش را داشتم و اگر فرصت کنم و حوصله یاری ام دهد، گاه و گداری بر حسب اتفاق به برنامه هایش گوش می دهم، اغلب در مواجهه با کسانی که تلفنی ازش استمداد می طلبند، اینکه چند خواهر و برادرید و فرزند چندم هستی؟ شاه بیت سوالاتش است. اگر اشرف با او تماس میگرفت ویا بگیرد، با اطمینان می توانم بگویم از همان آغاز صحبت او را در ردیف آسیب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 17:12

برای بار چندم بود که در سفر به اصفهان رفتیم کلیسای جلفا. اولین بار که موفق به دیدار این کلیسا شدم نتوانستم هیچ ارتباطی با مجموعه و سالن اصلی کلیسا برقرار کنم. چیزی که تو ذوقم زد مدل نقاشی ها که سخت کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 2 اسفند 1398 ساعت: 21:51

همیشه و همواره تیپ خاص اشرف برام هضم نشدنی بوده است. زندگی کودکی اش در یک خانواده مرفه و معتبربوده و همراه با چندین خواهر و برادر موفق بالیده است. دکتر هولاکویی که افتخار شاگردی اش را داشتم و اگر فرصتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 2 اسفند 1398 ساعت: 21:51

دکترپرسید خودت متوجه خون تو ادرارت شده ای هیچ؟ شوجی گفت دیروز تو سالن که می دویدم وکمی هم بیشتر از معمول بود، دستشویی که رفتم رنگ ادرارم قرمز بود. دکتر گفت همین الان برین سونوگرافی وسریع جوابشو بیارینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:55

سال55 بهمراه اکرم یک هفته مهمان دخترخاله ام بودیم در شهرستانک منطقه الموت. پاییز غوغا کرده بود و پذیرایی عالی. دختر خاله معلم ابتدایی بود و هم اتاقی اش هم همچون خودش با روی خوش مارا پذیرفتند وخورش قیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:55

سال 64 رفتم دانشکده برای تصفیه حساب. وارد که شدم انگار که تو کل فضای آنهمه زیبایش گرد مرگ پاشیده باشند. همه جا ساکت بود و تنها روی بعضی نیمکت های واقع در بین پیاده روی مابین باغچه های حیاط، تک و توک دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:55

بتدریج تعداد دوستانی که هریک گوشه ای خزیده، بیکار و یا مشغول بکار بودند رو به افزایش گذاشت. اکرم هرگز بچه دار نشد. نخواست. دنبال زبان ..اسپرانتو... راگرفت و باورود به انجمن بین المللی راهش به سمینارهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:55

دوره فوق لیسانس خانه اکرم هم یکی ازمعدود امکانهایی بود که در صورت اضطرار و آن مواقعی که برف و سرما زیاد بود و نمی توانستم از تهران خارج بشم مورد استفاده ام قرار می گرفت. خانه ای شاید شصت متری که بعد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:55

پا به خیابان که گذاشتیم هرم گرما تو صورتم خورد وحالم را بدتر کرد. نبض شقیقه ام شروع به زدن کرد. انتظارش را داشتم اما نه با این سرعت. همین را کم داشتم. نه به صورتشان نگاه کردم ونه کلامی حرف زدم. مقصد سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:55

بارها دستجمعی مسافرت رفتیم. از قشم تا چابهار و گیلان و آذر بایجان. با اینکه از اکرم همچنان دلگیر بودم اما تلاشم را می کردم احساسم به سطح آگاهی ام نیاید. یک جور سنگینی رابطه همواره وجود داشت. تبریز که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:55

اکرم زیاد سفر می رفت. غیر از اروپا که اغلب بواسطه عضویتش در سازمان جهانی اسپرانتوبه کشورهای متعددی سفرکرده بود، تا آنجا که یادمه دوبارهم رفت آمریکا. بار اول دوماه آنجا بود. اکرم ظاهرا در جمع شدن های بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:55

اشرف را سالهاست که می شناسمش و بارها بهمراه دیگر دوستانمان، زمانی که بچه ها خردسال بودند در سفر های تعطیلات عید باهم به اقصی نقاط رفته ایم. یک ایرانگردی نسبتا کامل. علیرغم زیادی تعدادمان همواره سفر هاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:55

اصفهان دم دست ترین و همچنان جذاب ترین شهر برای گروه ما بود که ایام نوروز همه با هم بریم و خوش بگذرانیم. خوش گذشتن با حد اقل ها. چیزی که امروزه دور از ذهن و گاهی دیوانگی است. در سفرهای قبلی ته بازار مغادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:55

یک ساعت پیش از جشن عروسی فامیل دوربر گشتم. قبلش خیال رفتن نداشتم اما بعد دیدم کار خوبی کردم که رفتم. سالن بزرگ و خنک بود و مهمان ها زیرهم نچپیده بودند. عروس و داماد دیر وارد سالن شدند اما خوش آمدند. هردوشان  مذهبی، اما با حال بودند. عروس چند بار پشت سر هم با آهنگ های عالی و خوب انتخاب شده قدیمی، منظورم آهنگ های اواخر دهه شصت یا اوایل هفتاد معین و امثالهم (هنوز که هنوزه دود از کنده بلند میشه ) رقصید و خوب هم رقصید. پیدا بود که یک دوره تمرین رقص تک نفره و دو نفره در کلاس هایی را دیده اند که به همین خاطرمشغول یه فعالیت هستند. مدت ها بود جشن عروسی رفتن فقط برام وظیفه ی گاها شاقی شده بود، این دفعه اما نه. خوشحال بودم به این خاطر که هم عروس زیبا را یک دل سیر تماشا کردم و هم رقص عالی اش را. نا خود آگاه این بار به متن آهنگ ها (لیریک) دقت می کردم و می دیدم چقدر متناسب با حس و حالی است که دونفر با آن دارند زندگی شان را شروع می کنند. یک جور احترام به مراسم. یک جور حرمت به همه آنهایی که در این شادمانی حضور داشتند. متوجه شدم این همه توجه افراطی من به آهنگ و ترانه ی بار ها و بار ها شنیده شده، می تواند ناشی از دل پُری باشد که از شنیدن مثلا ترانه هایی دارم که هیچ ذوق و هنری در آن نیست، و فقط یک یا دو تِم را مدام تکرار می کنند، آهنگ هایی که این روز ها از در و دیوار شهرمی ریزد. متن آهنگ هم که اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 7:41

بقول بعضی ها با سلامی دو باره. قصدم اینه که فعال بشم و اینجا بنویسم بعد از مدتی تنبلی. امید وارم سر قولم باقی بمانم. چند وقتی هست که کلاس تصنیف میرم. استادم ازم راضی است ولی اصرار دارد که کلاس آواز هم برم و آموزش ببینم. میگه استعداد آوازت خوبه. من هم دارم کم کم به این نتیجه می رسم. الان هم دارم نرگس مست قمر رو تمرین می کنم. مثل اغلب ترانه های سبک سنتی مشکل تحریر و ویبره متناسب دارم اما دارم به همشون غلبه می کنم. کلاس آواز و استادم را خیلی دوست دارم. دختر زجمت کشی است و حسابی مایه می گذارد. در ضمن صذای بسیار زیبایی دارد و ماهر در اجرای آواز با سن کم. ببینم چه می شود. منظورم نوشتن منظم روزانه است. اگر کسی اینجا می آید که احتمال می دهم بیاید لطف کند و کامنت بگذارد. ممنون. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 7:41

صفحه بندی