اشرف..... قسمت - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 17:12
همیشه و همواره تیپ خاص اشرف برام هضم نشدنی بوده است. زندگی کودکی اش در یک خانواده مرفه و معتبربوده و همراه با چندین خواهر و برادر موفق بالیده است. دکتر هولاکویی که افتخار شاگردی اش را داشتم و اگر فرصت کنم و حوصله یاری ام دهد، گاه و گداری بر حسب اتفاق به برنامه هایش گوش می دهم، اغلب در مواجهه با کسان...
دفترچه تلفن....اشرف....3 - تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 21:51
برای بار چندم بود که در سفر به اصفهان رفتیم کلیسای جلفا. اولین بار که موفق به دیدار این کلیسا شدم نتوانستم هیچ ارتباطی با مجموعه و سالن اصلی کلیسا برقرار کنم. چیزی که تو ذوقم زد مدل نقاشی ها که سخت ک
اشرف.....آخرین قسمت - تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 21:51
همیشه و همواره تیپ خاص اشرف برام هضم نشدنی بوده است. زندگی کودکی اش در یک خانواده مرفه و معتبربوده و همراه با چندین خواهر و برادر موفق بالیده است. دکتر هولاکویی که افتخار شاگردی اش را داشتم و اگر فرصت
دفترچه تلفن < 3 > - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:55
دکترپرسید خودت متوجه خون تو ادرارت شده ای هیچ؟ شوجی گفت دیروز تو سالن که می دویدم وکمی هم بیشتر از معمول بود، دستشویی که رفتم رنگ ادرارم قرمز بود. دکتر گفت همین الان برین سونوگرافی وسریع جوابشو بیارین
دفترچه تلفن....اکرم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:55
سال55 بهمراه اکرم یک هفته مهمان دخترخاله ام بودیم در شهرستانک منطقه الموت. پاییز غوغا کرده بود و پذیرایی عالی. دختر خاله معلم ابتدایی بود و هم اتاقی اش هم همچون خودش با روی خوش مارا پذیرفتند وخورش قی
دفترچه تلفن ....اکرم 2.... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:55
سال 64 رفتم دانشکده برای تصفیه حساب. وارد که شدم انگار که تو کل فضای آنهمه زیبایش گرد مرگ پاشیده باشند. همه جا ساکت بود و تنها روی بعضی نیمکت های واقع در بین پیاده روی مابین باغچه های حیاط، تک و توک د
دفترچه تلفن...اکرم3..... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:55
بتدریج تعداد دوستانی که هریک گوشه ای خزیده، بیکار و یا مشغول بکار بودند رو به افزایش گذاشت. اکرم هرگز بچه دار نشد. نخواست. دنبال زبان ..اسپرانتو... راگرفت و باورود به انجمن بین المللی راهش به سمینارها
دفترچه تلفن....اکرم 4..... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:55
دوره فوق لیسانس خانه اکرم هم یکی ازمعدود امکانهایی بود که در صورت اضطرار و آن مواقعی که برف و سرما زیاد بود و نمی توانستم از تهران خارج بشم مورد استفاده ام قرار می گرفت. خانه ای شاید شصت متری که بعد
دفترچه تلفن...اکرم...5 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:55
پا به خیابان که گذاشتیم هرم گرما تو صورتم خورد وحالم را بدتر کرد. نبض شقیقه ام شروع به زدن کرد. انتظارش را داشتم اما نه با این سرعت. همین را کم داشتم. نه به صورتشان نگاه کردم ونه کلامی حرف زدم. مقصد س
دفترچه تلفن....اکرم.....6 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:55
بارها دستجمعی مسافرت رفتیم. از قشم تا چابهار و گیلان و آذر بایجان. با اینکه از اکرم همچنان دلگیر بودم اما تلاشم را می کردم احساسم به سطح آگاهی ام نیاید. یک جور سنگینی رابطه همواره وجود داشت. تبریز که
دفترچه تلفن....7....آخرین قسمت - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:55
اکرم زیاد سفر می رفت. غیر از اروپا که اغلب بواسطه عضویتش در سازمان جهانی اسپرانتوبه کشورهای متعددی سفرکرده بود، تا آنجا که یادمه دوبارهم رفت آمریکا. بار اول دوماه آنجا بود. اکرم ظاهرا در جمع شدن های ب
دفترچه تلفن....اشرف....1 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:55
اشرف را سالهاست که می شناسمش و بارها بهمراه دیگر دوستانمان، زمانی که بچه ها خردسال بودند در سفر های تعطیلات عید باهم به اقصی نقاط رفته ایم. یک ایرانگردی نسبتا کامل. علیرغم زیادی تعدادمان همواره سفر ها
دفترچه تلفن.....اشرف....2 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:55
اصفهان دم دست ترین و همچنان جذاب ترین شهر برای گروه ما بود که ایام نوروز همه با هم بریم و خوش بگذرانیم. خوش گذشتن با حد اقل ها. چیزی که امروزه دور از ذهن و گاهی دیوانگی است. در سفرهای قبلی ته بازار مغ
ودود همچنان از کنده بر می خیزد - تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 7:41
یک ساعت پیش از جشن عروسی فامیل دوربر گشتم. قبلش خیال رفتن نداشتم اما بعد دیدم کار خوبی کردم که رفتم. سالن بزرگ و خنک بود و مهمان ها زیرهم نچپیده بودند. عروس و داماد دیر وارد سالن شدند اما خوش آمدند. هردوشان  مذهبی، اما با حال بودند. عروس چند بار پشت سر هم با آهنگ های عالی و خوب انتخاب شده قدیمی، منظ...
با سلامی دوباره....... - تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 7:41
بقول بعضی ها با سلامی دو باره. قصدم اینه که فعال بشم و اینجا بنویسم بعد از مدتی تنبلی. امید وارم سر قولم باقی بمانم. چند وقتی هست که کلاس تصنیف میرم. استادم ازم راضی است ولی اصرار دارد که کلاس آواز هم برم و آموزش ببینم. میگه استعداد آوازت خوبه. من هم دارم کم کم به این نتیجه می رسم. الان هم دارم نرگس...
ایدئولوژی و سنت - تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 7:41
یه آشنای دور داریم که بعضی وقتا در دور هم جمع شدن های مون اونا هم هستن. یکی از مشخصه هاش اینه که موقع حرف زدن دستشو میزاره جلوی دهنش و خیلی آهسته و اغلب نا مفهوم حد اقل برای من، حرف میزنه. هروقت هم که داره حرف میزنه اگه شوهرش اون دور و ورا باشه با هرچند کلمه حرف یه نگاه سریع و پراز "ترس و لرز کی یر ...
................... - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 9:07
دُبی بودم که دمنوشام ته کشید. آقای نمی دونم کی تو کانال تلگرامش گفته بود چارصد تومن بریز به این حساب تا برات دمنوشاروبفرستم. فقط یه شرط داره اونم اینکه تو یک ماه اول نباید بری رو ترازو اگرم رفتی و دیدی یک گرم هم کم نکردی ناراحت نشو تو احتمالا از اونایی هستی که از شروع ماه دوم کم می کنند. باید قو
فروغ فرخزاد - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 13:45
"ما همه پير شده ايم و فروغ هنوز در طراوت سى و دو سالگى اش باقى مانده است..."ﺣﺴﺎﺳﻢ اﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺣﺎﻟﻴﺶ ﺑﻮﺩ و ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﻓﺮﻭﻍ ﻛﻴﺴﺖ و ﭼﻪ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﺩاﺭﺩ. ﻭاﻳﻨﻜﻪ اﻧﺘﺸﺎﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻓﺮﻭﻍ ﻛﻪ ﺑﻘﻴﻪ ش ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭاﻫﻪ ﻫﻴﭻ اﺷﻜﺎﻟﻲ ﻧﺪاﺭﻩ ﻭﺑﺮﻋﻜﺲ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﺭﻫﺎﻳﻲ ﻋﻆﻴﻢ اﻭﺳﺖ اﺯ ﻫﻤﻪ ﻗﻴﺪﻭ ﺑﻨﺪ ﻫﺎﻱ ﻛﺜﻴﻒ و ﻧﺮ ﺳﺎﻻﺭاﻧﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﻳﻦ ﺳﺮﺯﻋﺸﻖ
دروس، گلستان،فروغ - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 13:45
یک نکته که واقعا به نظرم باید یک پست بهش اختصاص داد و جالب اینهمه جماعت خبرنگاری که رفته نکرده از گلستان بپرسند (همه گیر دادن به فروغ) این است که گلستان با اینکه خیلی ژست بیزنس من قهاری می گیره و این یکی از دلایلی است که به خودش اجازه میده سر تا پای سایرین را به گند بکشونه این است که واقعا بیزنس من
داستانی از مرضیه ستوده - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 13:45
نیمه شب مسیح بیدار بود. داشت با دمپایی یا هر چه دم دستاش میآمد سوسکهای دور تشک و روی بالشاش را تار و مار میکرد. میدانست از سر و صدا مادرش بیدار میشود ولی چارهای نداشت، سوسکها تر و فرز یک جا بند نبودند مجبور بود تند تند ترق توروق این طرف آن طرف بکوبد. و در این بکوب بکوب باید حواساش میبود